پایگاه مقاومت بسیج منتظران مهدی(عج)
 
یکشنبه 30 ارديبهشت 1397 -

رای به سایت :
245
محبوب

شهید سیروس مهدی پور

تاریخ شهادت:  
محل شهادت:  

بسم رب الشهدا و الصدیقین

 

به گزارش خبرنگار قسم از پایگاه منتظران حضرت مهدی (عج) :

 

از زبان پدر شهید سیروس مهدی پور

اولین فرزند وپسرم سیروس بود که در 28 اسفندماه سال 1342 به دنیا امد.در همان سالی که امام خمینی فرمود:

((یاران من در گهواره اند...))

امروز می بینم سیروس من یار وفادار امام خمینی  بود. از همان کودکی که نگاهش می کردم حرف های امامدر ذهنم تداعی می شد.

 در 15 خرداد 43 بود که اولین عکس را ازش گرفتم ودر پشتش به یادگار برایش نوشتم:

....ما خیلی دوستت داریم . مرد وطن پرستی باش تا اجتماع شما را دوست بدارد..همیشه در زندگی راستگو باش در در دنیا واخرت خوشبخت باشی.

                                                                                                                                                                                                       پدرت.اباذر43/3/15

 

 سیروس نوجوانی پر جنب وجوش  اما با اخلاق وبا مرام بود.

نانوای محل از راستی ودرستکاریش برایم اینچنین گفته بود:

((سیروس نان را گرفت ومن بقیه پول را به او برگرداندم. اما انگار اشتباه کرده بودم . او از نیمه را برگشت  واضافه پول را بهم برگرداند در حالی که بعضی از بچه ها تا چشم از دخل برمی داشتم

پول را می قابیدند.))

سیروس دوچرخه سواری را خیلی دوست داشت.هم به درس وهم به ورزش علاقمند بود

 اخرین سال دوره متوسطه سال 60-61 بود که دیپلم ریاضی گرفت. در ازمون دانشکده افسری  ودانشگاه تربیت معلم شرکت کرد  ودر هردو قبول شد .او به معلمی علاقه داشت  وبه همین خاطر وارد دانشگاه تربیت معلم شهید بهشتی شد.

در سال 62 سیروس همزمان با اولین سال تحصیل دانشگاهی اش  در اعزام دانشگاهی جبهه شرکت کرد .چون تحصیلات دانشگاهی داشت  رسته تخصصی اش امدادگری  شد تا بیشتر در جبهه خدمت کند.

 

 

 

 در عملیات خیبر شرکت کرد. و وقتی خبر سلامتی اش را شنیدم گوسفندی قربانی کردم.

در سال 63 اوج کار ومشغله او بود.هم در مدرسه تدریس می کرد هم در دانشگاه تحصیل  وهمچنین یه پایش در جبهه بود .در همان سال در عملیات بدر شرکت کرد. او علی رغم شجاعتی که داشت هنوز امدادگر بود وبه جای سلاح کوله امدادی  در دستش بود.

محسن گلستانی که مسئول دسته شان بود به خانه ما رفت وامد داشت. اونا باهم دوست صمیمی بودند.

سال 64 کنکور شرکت کرد ورشته دبیری ریاضی قبول شد..

اودر سومین عملیات بزرگ شرکت کرد انهم عملیات والفجر 8 بود.سیروس در دو نوبت مجروع شد اما به تهران نیامدودکترها رو قانع کرده بوددر همان منطقه عملیاتی درمان شود.

 

سال 65 تمام وقتش را در جبهه گذراند. یعنی طی 9 ماه از تیمه دوم سال 64 تا انتهای بهار 65 پیوسته در جبهه بود  وتنها در تابستان ان سال به خاطر انکه من عازم حج بودم در تهران ماند.

سیروس به عملیات والفجر 8 وقطعه 53 بهشت زهرا توجه ویژه ای داشت وبارها می کفتپدر نگران ان هستم که قطعه 53 پرشود وجایی برای من نماند.

در قطعه 53 شهدای دسته یک دفن شده  بودمد واین ارزوی پسر من در پاییز سال 65 براورده شد واو در خط پدافندی مهران بر اثر اصابت ترکش به سینه وقلبش به شهادت رسید  وپارچه احرام من در طواف کعبه کفنش گردید.سروصورتش را با اب زمزم شستم.

سیروس یار وفادار امام خمینی یود .از همان نوزادی دلم این مطلب رو گواهی می داد ودر لحظه دفنش مدام به این مطلب فکر می کردم.

 

 ...پسرم سیروس برای استقلال وازادی این مملکت 23 ماه سختی کشید وسرانجام جان خود را فدا کرد.

سیروس از هر عملیات که به خانه برمی گشت من مشتاقانه خاطراتش را می شنیدم وثبت وضبط می کردم.البته او علاقه نداشت من ضبط کنم اما من دستگاه ضیط صوت را در زیر ملحفه یا پارچه ای پنهان می کردم  واورا به حرف می کشاندم.خاطراتی کهدر کتاب دسته یک اورده ام حاصل همین کار است . این نوار ها را من در در فروردین سال 65 تهیه کردم.انشالله حاطرات او را در عملیات خیبر وبدر در فرصتی دیگر بازگو می کنم....

 

نشانی مزار:

تهران - بهشت زهرا- قطعه 53- ردیف 53-سماره 17